کارگاه بررسی اهمیت مفهوم “خودارزشمندی” در زندگی انسان

در ادامه سلسله کارگاه‌های روانشناسی و برنامه های گروهی به منظور ایجاد انگیزه و نیز افزایش اعتماد به نفس زنان مددجو، کارگاه دیگری با هدایت آقای اسماعیلی پنجشنبه ٢٨ اردیبهشت ١٣٩۶با حضور چندتن از بانوان علاقمند در محل بنیاد برگزار شد.

بدیهی است تا زمانی که افراد خواهان تغییر در شرایط زندگی و وضعیت موجود خود نباشند، نمی‌توان در شرایط آن‌ها تغییری ایجاد کرد. تمایل زنان سرپرست خانوار برای اشتغال بیانگر اراده آنان برای تغییر و برآمده از اعتماد به نفس و رشد خودباوری در آنها است. بر این اساس با توجه به تلاش بنیاد مبنی بر توانمندسازی زنان سرپرست خانوار و بازتوانی آنان، به تناوب مشاهده می شود که برخی از آنان به ویژه زنان جوان توانمندتر شده و از چرخه حمایت‌های مستقیم بنیاد خارج و به زنی کارآفرین تبدیل می‌شوند.  بی تردید معرفی این زنان توانمند و بهره گیری از تجربیات آنان امکان الگوگیری از این تجربه‌های موفق  را برای سایر زنان مددجو نیز فراهم خواهد کرد. در ابتدای این نشست نیز یکی از زنان مددجوی بنیاد که در یک شرکت بیمه مشغول به کار شده است درباره بیمه عمر، فواید این نوع بیمه، طریقه استفاده و نحوه ثبت نام توضیحاتی برای حضار ارایه داد. وی پس از تشریح بیمه عمر و ویژگی‌های آن، به سوالات حاضران نیز پاسخ داد و بروشورهایی نیز برای کسب اطلاعات بیشتر بین شرکت کنندگان پخش شد.

در ادامه کارگاه با طرح پرسش‌ و نظرسنجی، مباحث کارگاه روانشناسی جلسه پیشین با شرکت کنندگان مرور شد.

  • مباحث جلسه گذشته به چه دردی خورد؟
  • آیا بعد از  جلسه گذشته از مباحث آن استفاده کردید؟
  • نتیجه بهتر شد یا خیر؟

برخی از حاضران از مفید بودن و بکارگیری روش‌های مطرح شده در جلسه گذشته گفتند و تایید کردند که به جای درگیری، سکوت کردیم و رابطه مان با فرزند یا همسرمان بهتر شد یا اگر بهتر نشد حداقل خودمان آرامش بیشتری داشتیم.

پس از مروری کوتاه، استاد برای بررسی موضوع محوری این جلسه که پی بردن به اهمیت «خودارزشمندی» در زندگی بود، نیازهای انسانی را برشمرد:

  • نیاز به بقا (سلامت، امنیت و…)؛
  • احساس تعلق و عشق؛
  • خود ارزشمندی (نیاز به پیشرفت و قدرت)؛
  • آزادی (مانند آزادی در پوشش) آنچه در آزادی مهم است این است که با بالا بردن سطح آگاهی و دانش می توان تصمیمات بهتری در هنگام داشتن آزادی گرفته شود؛
  • تفریح.

سپس درباره اینکه خود ارزشمندی چیست؟ چگونه بدست می‌آید؟ و چه روش‌هایی برای از میان برداشتن موانع دستیابی به این نیاز وجود دارد؟ توضیحاتی ارایه شد.

مرحله اول شناسایی میزان حس ارزشمندی در وجود ما است. از شرکت کنندگان پرسیده شد که در روز یا در هفته چندبار این جملات را به خود می‌گویید؟

  • من بی ارزشم
  • من جدی گرفته نمی‌شوم
  • من به قدر کافی خوب نیستم
  • من آدم ناموفقیم
  • من بی اهمیتم
  • من شایستگی ندارم

برخی از حضار اظهار داشتند از این جملات استفاده می‌کنند و حتی اطرافیانشان به آنها نسبت می‌دهند مانند: تو عرضه نداری! یکی دیگر از زنان حاضر در نشست اظهار داشت که اصلا بکار نمی‌برد و خود را خیلی هم با صلاحیت می‌داند و علت این احساسش را اعتقاد همسرش و جملات امیدوارکننده وی می‌دانست. به نظر می‌رسد شیوه رفتار و گفتار اطرافیان به ویژه والدین می تواند در ایجاد حس خودارزشمندی موثر باشد.

مرحله بعد چگونه حل مساله است. با گفتگو و پرسش و پاسخ در کارگاه، این نتیجه به دست آمد که باید تمرین کرد، باید برای خود ارزش قائل باشیم، برای حرف دیگران زندگی نکنیم و اینکه منتظر دیگران برای ایجاد این تغییر و بدست آوردن این احساس نباشیم. نکاتی نیز برای تمرین و ممارست بیشتر مطرح شد که عبارتند از:

  • برای برداشتن گام‌های بزرگ، ابتدا باید گام‌های کوچک برداشت و نکته اصلی این است که باید بتوانیم «رابطه» خوب برقرار کنیم. می‌توانیم با اصلاح روش تربیتی احساس خودارزشمندی را در فرزندانمان ایجاد کنیم، مطالعه کنیم یا سرکار برویم و…
  • یکی دیگر از راه حل‌های مهم استفاده از کنترل درونی (سکوت کنیم، گوش بدیم، همدلی کنیم، گفتگو کنیم و پرسشگر باشیم) به جای کنترل بیرونی (مانند نق زدن) است؛

فرزندی که در طول روز بارها احساس بی ارزشی می‌کند، تایید دیگران برای وی مهم شده و با کوچکترین تاییدی به سمت فرد تایید کننده گرایش پیدا می‌کند. فرزندی که احساس بی ارزشی کند تصمیماتش بیشتر بر پایه هیجانات است تا فکر. به جای «چرا» گفتن، بگوییم «چه کنیم» و در این مورد می‌توان از مشورت استفاده کرد.

تئوری چهار چرخ ماشین

فکر و احساس به عنوان چرخ‌های جلو و بدن و عمل (اقدام) به عنوان چرخ‌های عقب، همه بر هم اثر دارند. به این صورت که وقتی فردی فکر منفی درباره خود کند بدنبال آن احساس منفی پیدا می‌کند و بر بدن وی تاثیر می‌گذارد و زمینه بیماری‌ها فراهم می شود و در نهایت عمل و اقدامی که خواهد داشت، نادرست خواهد بود.

به عنوان مثال کسی که شب هنگام با نشخوار افکار و حس منفی به خواب می‌رود، صبح کسل از خواب بیدار می‌شود. مثال دیگری را حضار مطرح کردند مانند احساس چاق بودن.

  • یکی دیگر از افکار ناکارآمد و منفی مقایسه خود با دیگران است، ما باید خود را با خودمان مقایسه کنیم، یعنی من با دو روز پیش، من با دو هفته پیش و …
  • راه حل دیگر برای حس ارزشمندی، داشتن و تعریف هدف است:
  • هدف باید برای خودم باشد نه برای دیگران؛
  • هدف باید واقع بینانه باشد؛
  • هدف را بسط دهیم و شاخه شاخه کنیم (یعنی بررسی زمان و سود و زیان) در نتیجه با شفاف سازی رسیدن به هدف آسان‌تر خواهد شد.
  • یکی دیگر از افکار ناکارآمد این است که هر اتفاق مثبت در زندگی را ناشی از شانس دانسته و در مقابل هر اتفاق بد را به خود و ناتوانی خود نسبت دهیم؛ من نتوانستم، من بلد نیستم …

راه حل این است که شخصی دیگر مثل آینه رفتار و گفتار ما را برایمان توضیح دهد زیرا گاهی خود متوجه نیستیم.

  • راه حل دیگر: گذشته، حال و آینده

کسانی که به گذشته فکر می‌کنند حال و آینده را منفی می‌بینند. قرار نیست گذشته را فراموش کنیم، فقط درس بگیریم و در مواقع لازم نه هر زمان از تجربه اش استفاده کنیم. باید داشته هایمان را به یاد بیاوریم تا انرژی بگیریم و بر این اساس اهداف را تعیین و روش‌های اجرا را مشخص کنیم، در نتیجه حال را مثبت کرده و به دنبال آن آینده نیز مثبت می‌شود و این چرخه تکرار شونده و تصور آینده مثبت، حال را مثبت‌تر و به دنبال آن مثبت‌های گذشته را بیشتر و بهتر می‌بینیم.

در پایان کارگاه زمانی نیز به پاسخگویی حضار و جمع بندی مبحث اختصاص داده شد.

۱۳۹۶-۴-۲۳ ۱۷:۵۷:۵۶ +۰۴:۳۰۱۰ام خرداد, ۱۳۹۶|گزارش‌های خبری|